مرا لعنت کن... - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 23:54
چند وقتی بود هوای نوشتن به سرم میزد و می امدم،میرفتم،نمینوشتم. هر بار که وبلاگ را باز کردم میخواندم که کسی میخواهد مرا لعنت کند ولی عشق اجازه نمیداد و به همان اندازه از عشق متنفر میشدم.!امروز آمدم بنو
باید چیزی داد تا چیزی گرفت - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 23:54
نمی دانستم ایمان این همه درد دارد. ساعت ها در خانه تنها هستم و هیچ صدایی نمی آید. ممکن است شبهایی بگذرد که کلامی حرف نزنم. هیچ حرفی. کسی نیست که با او حرف بزنم مگر افکاری که در سرم می پیچد یا تلفن زنگ
ما فرض را برعکس درنظرگرفتیم که باطل است - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 23:54
به حسی که الان دارم فکر می کنم. ترس و اضطراب. ترس و اضطراب این لحظه به کنار، ترس و اضطراب این که نمی دانم از چه می ترسم این ترسم را افزون می کند. این حسی است که کاشف موقع کشف اش دارد. می ترسد. کاشف در
از خوش یمنی های ابتدای پاییز - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 16:36
هیچگاه تهران را بهتر از این نیافتم که حس کردیم در کنار هم می توانیم و دیگر برایمان فرقی نداشت که چقدر پول داشتیم یا چقدر از هم دور یا نزدیک بودیم یا کجای این شهر، یکدیگر را به صرف کافه دعوت می کردیم. باورمان شد که می توانیم؛ با اعتقاد شروع کردیم. تا اسفند نود و هفت هم چیزی نمانده است و من گمان می کن...
نعاذالله - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 16:36
شما انقدر زیبا هستید که گریه ام گرفت. این از غم نیست از خضوع است. فروتن شدم. از یک چیز دیگر هم هست این که دوست دارم دوستانم هم شما را ببینید. اما آنها الان اینجا نیستند. پس من باید به جای انها هم تماشا کنم. حسین می گفت وصف العیش، نصف العیش. اما من شما را برای کسی تعریف نمی کنم. شما تعریفی نیستید بلک...
تندتر بگو... - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 16:36
جدا از هر تعارفی میریم سر اصل مطلب. پاورقی اول:سوم شخص جمع خودمم و پیش بریم به هر ترتیب ببینیم چطور بشه... آره حق با شما بود جناب م.راهیافته؛ درمورد جایگاه فیلتر سیگارها منظورمه و تئوریی که پشت بند هر
تنها راه غلبه بر ترس غلبه بر ترس است - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 16:36
حاشاالله. وبلاگ تنها کلمه راه زندگی، زندگی است. وبلاگ تنها کلمه راه وبلاگ وبلاگ غلبه کلمه کلمه بر ترس، وبلاگ وبلاگ غلبه کلمه کلمه بر ترس از موضع شهامت است. این همان درد و دمان یکی بودنی است که مجهول در پست قبل در مورد اش نوشت. وبلاگ تنها کلمه راه بسیاری از چیزها همان یک راه اس
تو موسی ای - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 16:36
گمانم وبلاگ موسی کلمه می ترسید ولی شک نداشت. مطمئن بود که حتما چیزی می شود. اما نمی دانست چه. وبلاگ موسی کلمه وقتی به لب دریای نیل رسید، نمی دانست چه می شود. وبلاگ موسی کلمه وقتی به پیش فرعون رفت نمی دانست چه می شود. وبلاگ موسی کلمه وقتی هارون
می خواهم تو را لعنت کنم، عشق نمی گذارد - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 16:36
هر چه می وبلاگ خواهم کلمه بگویم، عنوان اش اول همه چیز را لو میدهد. دوستت ندارم اما عشق نمی وبلاگ گذارد کلمه . می وبلاگ خواهم کلمه وطنم را ترک کنم و هیچ وقت هوای جایی به سرم نزند؛ چه کنم عشق نمی وبلاگ گذارد کلمه . دوست دارم از تو متنفر باشم، ن وبلاگ خواهم کلمه ت، به تو سیلی بزنم و زخمی ات کنم. عشق نم...
یبوست... - تاریخ: 1397/2/20 ساعت: 16:24
طبق روال هر شب اخرای شب میرسیدم به خونه،اولین کارم این بود که سیگاری روشن کنم و همینطور که پک میزنم مروری هم داشته باشم بر تمام جزئیاتی که مرا به اینجا رسونده بود. بابا من این نبودم... یهو نفهمیدم که کی و از کجا شروع شد! گذر زمان را میگوییم،این روزها گرد پیری را بر صورتم بیشتر میبینم، هرچند عادت دار...
ساحت غم محترم است اما مورد توجه من نیست. - تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 22:52
همین. م.راهیافته
در کلیدر گفته علاج زندگی، زندگی است. - تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 22:52
بیایید نگاهی به همه چیز بیندازیم و مطمئن باشیم همه چیز همانطور است که هست. دقیقا همانطور. اما در این میان تنها یک چیز برایم در تکاپو و زایش است و ان، خودمم. اقای لینچ می گوید دنیا همونطور است که تو هستی. من شادم بنابراین دنیا شاد است. حالم خوب است بنابراین دنیا حالش خوب است و اخبار جنگ را کمتر می شن...
نشانه ها، هشدارها... - تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 22:52
کافیه یکم بیشتر دقت کنیم، گویی همه چیز در این نزدیکیاست اگر شاخص را زمان در نظر بگیریم.نشانه هایی گنگ هشدار میدهند نزدیکی زمانی را که منه بشر ندانم که کدامین روزهای ننگین را زندگی کرده ام.تنهایی ها ترسناکتر شده اند در این شلوغیه شهرشهر بیرنگتر شده از بوی هر انچه را که احساس نام نهاده بودند به حکم عق...
هویت" واقعیت" ... - تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 14:25
سیلیهای زیادی تو زندگیم خوردم.از پدرم سیلی خوردم،از مادرم سیلی خوردم،از خواهرم سیلی خوردم، از عموهام، داییم ، بقال سر کوچه،ناظم مدرسه،معلم،دبیر،مربی،از غریبه ای در خیابان سیلی خوردم،از رفیقمم سیلی خوردم،چند بار محکم از یه همسایه سیلی خوردم...تا یادم میاد از خیلیا حق و نا حق سیلی خوردم حتی یه بار از ...
سیب وارونه - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:28
هیچ کس در این شهر از نفرت من معاف نیست. نفرت که نه. اینطور شروع کردم که عمقم هویدا شود. بگذار طور دیگری هم بگویم. هیچ کس در این شهر شامل احترام تمام من نخواهد بود. اینطور هم میشود گفت که هیچ کس بیشترین محبت مرا نخواهد دید. پیرمردی است گاهی حوالی هفت تیز یا تخت طاووس. همیشه پول یک نان را می خواهد و م...
عادت موفق - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:28
بیایید معکوس به قضیه نگاه کنیم و فرض را بر این بگذاریم که شما موفق نیستید که حتما البته هستید. اگر هم عادتی به موفقیت ندارید لااقل تند تند شکست بخورید. تند تند اشتباه کنید. همین یک عادت موفق شدن است. اگر کاری می کنید و می بینید اشتباه است پس زود رهایش کنید و به دنبال اشتباه دیگری بروید. در میان همین...
هویت" واقعیت" ... - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:28
سیلیهای زیادی تو زندگیم خوردم.از پدرم سیلی خوردم،از مادرم سیلی خوردم،از خواهرم سیلی خوردم، از عموهام، داییم ، بقال سر کوچه،ناظم مدرسه،معلم،دبیر،مربی،از غریبه ای در خیابان سیلی خوردم،از رفیقمم سیلی خوردم،چند بار محکم از یه همسایه سیلی خوردم...تا یادم میاد از خیلیا حق و نا حق سیلی خوردم حتی یه بار از ...
اما زندگی کنید - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:28
هرگز نمی دانستم که زندگی، همان چیزی که سی سال است با آنیم، پیچیده شود. در عین سادگی. غمگین شود در عین شادی. این ها را فراموش کنید. فقط زندگی کنید. بعد از مدت ها، گمان می کنم باید این را اینجا بنویسم که فقط زندگی کنید. زندگی کنید؛ هر طور که می توانید زندگی کنید، اما زندگی کنید. م.راهیافته + نوشته شده...
بازگشت مجهول - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:28
این شعر را برای صالح.ض می نویسم که همچنان جایی نشسته و سیگار می کشد صبر باید از تو یاد بگیرد امید باید از تو یاد بگیرد انتظار باید از تو یاد بگیرد تو هنوز همه ی چیزهای فراموش شده ی دنیا را داری م.راهیافته + نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 15:17 توسط |
شکرانه... - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:28
به شکرانه این روزها حالم هم خوب است هم بد؛ شکر. به شکرانه این دوران روزگارم گاهی خوب است و گاهی بد؛ شکر. به شکرانگیه تمام این دوران از سی رد شدیم و هیچ؛ شکر. داستان این روزهایم همچون رولت روسی میماند که در تمام این عصرها بدان دعوت شده ای و گویی تنها مرز بین خوب و بد فشار انگشتته رو ماشه...بنگ تمام. ...

برچسب‌های مرتبط

مرا هزار امید است و هر هزار تویی | آهنگ مرا هزار امید است و هر هزار تویی | شعر مرا هزار امید است و هر هزار تویی | دانلود مرا هزار امید است و هر هزار تویی | مرا هزار امید است هر هزار تویی | دانلود آهنگ مرا هزار امید است و هر هزار تویی | متن شعر مرا هزار امید است و هر هزار تویی | مرا هزار امید است که هر هزار تویی | مرا هزاران امید است و هر هزار تویی | متن مرا هزار امید است و هر هزار تویی