به شکرانه این دوران روزگارم گاهی خوب است و گاهی بد؛ شکر.
به شکرانگیه تمام این دوران از سی رد شدیم و هیچ؛ شکر.
داستان این روزهایم همچون رولت روسی میماند که در تمام این عصرها بدان دعوت شده ای و گویی تنها مرز بین خوب و بد فشار انگشتته رو ماشه...بنگ تمام.
هر روز شروع دیگریست از زندگی که غروبش به رولت روسی دعوتی و چه تلخ است تمام سیگارها که میکشی و تمام بغضها که غورت میدهی؛ عجب ضیافتی است.
دلم گاهی پر میکشد برای پسران و دختران نداشته ام؛ دلریش میشوی چون چشمان خشکیده از اشکت در گذر از تمام دوران بی عشقیت.
به شکرانگیه تمام این حالها روزگارم را شکر؛ خدایم را شکر؛ تنهایم را شکر و فشار انگشتم بر روی ماشه را شکر.
.
.
صالح شکر گذار تر از همیشه.
برچسب: شکرانه,
نویسنده: کسری شریعتی