نوشتن از غم، را می برد
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 11:54
این عنوان از مدتی قبل در وبلاگ مانده بود. برایش چند خطی می نویسم. جوینده نیابنده است. اگر در جستجوی شادی هستی، اینگونه نیست که بروی و شادی را پیدا کنی یا برگردی. خوشبختی هم همینطور است. خوشبختی چیزی نیست، جایی نیست، کاری نیست، کسی نیست. اما نه این که خوشبختی نیست. خوشبختی هست. می تواند از هر جایی سر...
قعود
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 11:54
قعود. زین قیام و زین قعود زین رکوع وزین سجودم جملگی استغفرالله...من نه قیامی داشتم و نه قعودیاخرین بار در میدون توپ خونه اخرین صدای ناقوس کلیسا در ان غروب پنجشنبههر چه بود لوکیشن درست است.آنجا بود که جا گذاشتم بخش بزرگی از این ماجرا راآن حال بسطاین حال قبضتابستون و پاییزیش فرقی نداشت این شهر همیشه ب...
قعود.
-
تاریخ: 1402/5/29 ساعت: 14:22
زین قیام و زین قعود زین رکوع وزین سجودم جملگی استغفرالله...من نه قیامی داشتم و نه قعودیاخرین بار در میدون توپ خونه اخرین صدای ناقوس کلیسا در ان غروب پنجشنبههر چه بود لوکیشن درست است.آنجا بود که جا گذاشتم بخش بزرگی از این ماجرا راآن حال بسطاین حال قبضتابستون و پاییزیش فرقی نداشت این شهر همیشه بوی مید...
نوشتن از غم، غم را می برد
-
تاریخ: 1402/5/17 ساعت: 12:31
این عنوان از مدتی قبل در وبلاگ مانده بود. برایش چند خطی می نویسم. جوینده نیابنده است. اگر در جستجوی شادی هستی، اینگونه نیست که بروی و شادی را پیدا کنی یا برگردی. خوشبختی هم همینطور است. خوشبختی چیزی نیست، جایی نیست، کاری نیست، کسی نیست. اما نه این که خوشبختی نیست. خوشبختی هست. می تواند از هر جایی سر...
ورق برگردد.
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 20:28
یک عنوان در وبلاگ هست که همین نوشته است. ورق برگردد. نمی دانم برای چیست. شاید مجهول نوشته باشد اما چون مجهول مجهول است نمی توان چیزی از او پرسید. پس همین عنوان را ادامه می دهم.آمده ام دفتر روانشناسم منتظرم. طرحواره درمانگر. کاش سالها پیش مراجعه می کردم. ۲۵ سالگی. می نویسم زمان بگذرد. عمر بگذرد. عصر ...
برای خوانده نشدن
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 20:28
این نوشته ها برای خوانده نشدن است. ما اگر می خواستیم خوانده شویم که به اسم و رسم خودمان می نوشتیم و زمان و زمین را کر می کردیم که ما چیزی نوشتیم. نه. اینطور نیست. این نوشته ها برای نخواندن است. می نویسیم که کسی نخواند. می خواستیم کسی بخواند می توانستیم به او بگوییم. دیگر چه نیازی به این همه زحمت مضا...
بودن به امید بودن
-
تاریخ: 1401/10/15 ساعت: 22:50
فقط هستم. هر طور شده هستم. جز این نیستم. می مانم به امید ماندن. می نویسم به امید نوشتن. من دارم درد می کشم. از خودم درد می کشم. دردی نیست جز آنکه در من است. رنجور شدم. به موبایلم نگاه می کنم. دنبال کسی هستم که پیشش گریه کنم و از من نپرسد برای چه می گریی. برای چه ناراحتی. من فقط ناراحتم. دوست دارم دو...
من معجزه هستم
-
تاریخ: 1401/6/28 ساعت: 20:47
یک سال در خیابان طالقانی زندگی کنی، سیگار نکشی، سه شیفت در کافه کار کنی و روی پایان نامه ات کار کنی. شش ماه شده که استاد راهنمایت را ندیدی. اگر این معجزه نیست پس چیست؟آبرویت را کف دستت بگیری. در دفتر بخوابی. بی خانه. بی هیچ چیز. شب ها دعا کنی. روزها تلاش. بیا زیر سیدخندان یک دفتر اجازه کن و دو سال ا...
یعنی که باید می رفتیم
-
تاریخ: 1401/6/9 ساعت: 9:56
در کتاب خاطرات سفر با موتورسیکلت که ارنستو چهگوارا آن را نوشته است جایی از متن در مورد عزم سفرش صحبت می کند. هر کسی برای شروع هر سفری لحظه ای دودل می شود. می گوید که شیر یا خط کردیم. شیر آمد یعنی که باید می رفتیم. اگر هم خط می آمد ده بار هم خط می آمد ما آن را شیر می دیدیم. یعنی باید می رفتیم.این چنی...
فردا چه می شود؟
-
تاریخ: 1401/6/9 ساعت: 9:56
دیروز غمگین بودم. امروز باران نبارید. آیا این دو به هم مربوط هستند؟ نمی دانم. چه کنم؟ آیا شادی امروز دلیل بارش باران فردا است؟ نمی دانم. چه کنم؟من دیدم که دنیا، آنچه که انسان تماما آن را از دریچه ی چشمش می بیند نیست. دنیا بیشتر از این چیزی است که ما میبینیم و می شناسیم و لمس می کنیم. تمایلی ندارم که...
گلِ پنبه
-
تاریخ: 1401/6/9 ساعت: 9:56
تابستان چهارصد و یک و قصه های سه شنبه آن نوع عبور آن نوع نگاه آن و نوع گذران عمرمان...پرسیدم جناب این دسته گل پنبه را شاخه ای هم میفروشید یا یکجاست؟گفت نه هر چند تا که بخوای جدا میکنم. چهار شاخه جدا کردیم و گفتم که این کارت خدمت شما ما این چهار تا رو برداشتیم کارت رو داد به شاگردش که نوجوانی افغان ت...
هنوز در کوچه سهراب زاده کسی زندگی می کند
-
تاریخ: 1401/2/15 ساعت: 10:06
برای بدست آوردن خاطرات جدید، من از خاطرات قدیم گذشتم. یک بار برای صالح چیزی نوشتم. این شعر را به تو تقدیم می کنم که هنوز بر نیمکتی نشسته ای و سیگار میکشی. صبر باید از تو یاد بگیرد.چیزی شبیه به این نوشتم. یادم نیست.هیچکس نمی داند در کوچه سهراب زاده چه خبر بود. کسی نمی دانست که چرا آن همه کتاب در بالا...
هر که عشق بکارد، عشق درو می کند.
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 4:12
من رشد کردن را دوست دارم و از آن خجالت نمی کشم. رشد یعنی این که بپذیری زمانی کوچک و ضعیف بوده ای و این اصلا عیب نیست. زیرا جزوی از رشد است. کیست که اینچنین نبوده است؟من رشد کردن را دوست دارم و برای آن تلاش می کنم. رشد یعنی این که بدانی زمانی ناتوان بوده ای و آن را پذیرفته ای. دست خود را بالا میگیری ...
به خاطر بوی گل یاس
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 4:12
من به خاطر بوی گل یاس، زندگی را دوست دارم و به آن ادامه می دهم. نمی بُرَم. ادامه می دهم. قطع نمی کنم. ادامه میدهم. من حالا می دانم که دو انتخاب دارم. انتخاب هایی که هیجان و تکانه های زیادی برای من به همراه دارد و با لذت روحی و جسمی همراه است اما کوتاه و گذرا و اعتیاد اور است ولی بسیار لذت بخش است. ا...
فراقت.
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 4:12
پرسیدم انجام یک پروپوزال در حد چهار پنج صفحه حدود قیمت چقدر انجام میدهید؟بدون فکر کردن گفت دو تومن.پرسیدم مگه قرار چیکار کنید که دو تومن؟تموم شده یک پایان نامه چقدر میشه؟گفت بستگی داره بین هشت تومن تا ده تومن.لوکیشین: شبه دفتری در طبقه پایین یک کتابفروشی در خیابون انقلاب بدون پنجره. یکی دونفر از این...
من عوض شدم
-
تاریخ: 1399/8/2 ساعت: 23:16
من عوض شدم و به این موضوع افتخار می کنم. عوض شدم. از چیزی به چیزی تبدیل شدم. از کاری به کار دیگری آمدم. از جایی به جایی. اما فرای تمام این اتفاقات،من عوض شدم. چیزی در من عوض شد که سبب تمام این تغییرا
من تو را از راه نداشته هایم شناختم
-
تاریخ: 1399/2/3 ساعت: 2:08
من ضعیف بودم تو قوی. من فقیر بودم و تو قوی. من ترسو بودم و تو شجاع. ببخشید. من تو را از نداشته هایم شناختم.من قدرت نداشتم و تو را با قدرتت شناختم. من فقیر بودم و تو را با ثروتت شناختم. من ترسو بودم و
نوش آفرین پیر شده است
-
تاریخ: 1398/8/21 ساعت: 22:56
یک ویدیو دیدم از کنسرت اخیر خانوم نوش آفرین. آهنگی را می خواند که یک ذره هم نتوانستم به آن توجه کنم. پیر شده بود. صورتش چروک شده بود. زنی که از زیباترین ها بوده است پیر شده است. نوش آفرین هنوز برای من
مادربزرگ...
-
تاریخ: 1398/3/27 ساعت: 23:50
اینبار اصلا دوست نداشت از کنارش بلند شوم و مثل همیشه یک سری تعریف از گذشته داشت. تعریف که چه بگویم همه اش گلایه از گذشته تلخش بود،همیشه اینگونه بوده از زمین و زمان مینالد و میگوید هدف از خلقتش درد و ز
من از خودم به خودم پناه می برم
-
تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 23:54
چند سال پیش بود گفت نجات دهنده در گور خفته است؟ من از خودم به خودم پناه می برم. حاشاالله. کسی نیست مرا از خودم نجات دهد جز خودم. خودم برای خودم هر چه کردم نیکو کردم هر چند بد و تلخ اما خودم بودم، هستم