خرید بک لینک
گمانم وبلاگ موسی کلمه می ترسید ولی شک نداشت. مطمئن بود که حتما چیزی می شود. اما نمی دانست چه.

وبلاگ موسی کلمه وقتی به لب دریای نیل رسید، نمی دانست چه می شود. وبلاگ موسی کلمه وقتی به پیش فرعون رفت نمی دانست چه می شود. وبلاگ موسی کلمه وقتی هارون را مورد خطاب قرار می داد نمی دانست چه می شود. اما مطمئن بود. مطمئن بود چیزی می شود و هر چه که بشود خوب است زیرا وبلاگ موسی کلمه باورمند بود. او باور داشت و تمام باورها و امیدها و یقین هایش را به عصایش منتقل کرد و نوک عصایش را به دریای نیل فرو برد. نیل شکافت.

موسی که بود؟ انسانی مثل من و تو. می خورد، می خوابید، می گشت، شاد و غمگین می شد و دیگر هیچ. موسی هم انسان بود از نسل تمام انسان ها و در همین زمین خاکی گام بر می داشت. خوب حالا که ما هم انسانیم و در همین زمین خاکی گام برمیداریم پس چرا رودی برای شکافتن یا عصایی برای اعجاز در اختیار نداریم؟ ما هم مثل موسی هستیم با دو تقاوت کوچک. ببینید! فیزیولوژی من و موسی یکی است. زمین هم که همین زمین است پس زیستگاهمان هم تغییری نکرده. مغز و دست من هم مثل اوست. خدای موسی خدای من هم هست. پس نه فیزیولوژی نه زمین و نه خداوند، هیچ کدام تغییری نکرده اند. تنها فرق بین من و موسی باورهایمان و عملهایمان است. موسی باور داشت و عمل می کرد. همین.

اگر تو در مقابل فرعون قرار بگیری ولی باور نداشته باشی و عمل نکنی موسی نیستی. اگر تو در مقابل رود نیل قرار بگیری، با همان بدن، با همان خدا، در همان مکان، با همان چوبدستی، اگر باور نداشته باشی و عمل نکنی موسی نیستی. موسی باور داشت.

موسی که هیچ نداشت، باور داشت و عمل می کرد. از این رو همه چیز داشت.

م.راهیافته

برچسب: نویسنده: کسری شریعتی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 16:36

صفحه بندی