پاورقی اول:سوم شخص جمع خودمم و پیش بریم به هر ترتیب ببینیم چطور بشه...
آره حق با شما بود جناب م.راهیافته؛ درمورد جایگاه فیلتر سیگارها منظورمه و تئوریی که پشت بند هر فیلتر سیگار برایم نقد میکردی، هر چه بیشتر فکر کردم دیدم کاملا حق با شماست و از این رو شد که آغازی شد تا اینچنین بگوید.
شاید اگر در سالهای قبل حتی سال قبل خیلی موارد رو انجام داده بودم یا نداده بودم، روییه به گونه ای دیگر بود و اینچنین روزگاری در گذر نمیشد و الی آخر...
درد و درمان هر دو در یک قاب نهادینه شده، این منم که همچنان تشنه لبان به گرد خویش میگردیم.
چه جالب است معمای زندگیت خودت باشی.خودت را باید حل کنی و درد ما نیز همین بود.
آنچنان تمام معادلات و نامعادلات را با ملایمت و همه ی ناملایمتیهایش حل نمودیم و در آخر رسیدیم به معمای خودمان...
این همان رازیست که فرق بین بشر موفق و ناموفق است ولاغیر و تمام؛ و شک نکن م.راهیافته.
و تو گویا زودترها بر این باور شدی و به حله این مهم پرداختی و چه مشتاقانه ساعتها همه را بر من نهان کردی و من بودم که نفهمیدم و گویی در زمانی دور یا گنگ قفل شده باشم.
و این همان معجزه ی جایگاه فیلتر سیگاریست که شالوده ی حل این معماست و اولین تیکه این پازل قمر در عقربی؛زندگی.
آری باید یا شروع کنم یا برای همیشه تمومش کنم مسئله اینست.باید وبلاگ تندتر کلمه دل کند و شروع کرد. باید وبلاگ تندتر کلمه نفس زد و دوید. باید وبلاگ تندتر کلمه دست بکار شد و رفتم رفتی رفت.
باید وبلاگ تندتر کلمه دیکته کرد این مشق ده سال مانده رو و باید وبلاگ تندتر کلمه حفظ کرد تمام ملودی راه را...
تندتر بگو...
مجهول. در آخرین واپسین، اولین دلنشین.
برچسب:
نویسنده: کسری شریعتی