گذشته استاد تمام استادها است. همه چیز را می خورد. در خود حل می کند. گذشته همه چیز را به خود دیده است. چیزی نیست که نداند. چیزی نیست که ندیده باشد. گذشته، ارباب تمام اربابان زمان است.
کسی پرسید امروز چندم مرداد است؟ حواسم پرت شد. یادم افتاد بهار خیلی زود گذشت. از بهار امسال تنها اواخر خرداد را به یاد دارم. خرداد که شد، فهمیدم بهار رو به اتمام است. من امسال به مرداد امیدوار هستم و در ذات امید چیزی است که با مرگ به مقابله بر میخیزد. امید با مرگ می جنگد و بر مرگ، مرگ می فرستند. امید می تواند زندگی ها را طولانی کند، مکان های بی حوصله را دلنشین کند. غذاهای بدطعم، خوشمزه می شوند. پیرزن ها را به شوخی وامیدارد. شب های کسالت بار خاطره انگیز می شوند. امید می تواند تمام این کارها را به بهترین شکل کند. اما وقتی امید نباشد مرگ جولان می دهد. مرگ همه چیز را مثل گذشته می بلعد. مرگ همان نیرویی است نبود زندگی است. نبود امید است. نبود دلخوشی است. مرگ، نبود جایی برای نشستن، نبود جایی برای رفتن است. مرگ مثل همین روزهای عادی است که گاهی به ما می چسبد و باید به آن مرگ فرستاد. مرگ مثل نبودن نوشتن است.
بگذریم. باید حواسمان را به گرمای مرداد پرت کنیم. از خودم می پرسم امروز چندم مرداد است؟
م.راهیافته ای که مرگ بر مرگ می فرستد.
برچسب: مرگ بر مرگ,مرگ بر مرگ بر شاه,
نویسنده: کسری شریعتی