شهر شوخی ندارد. عشق است که آن را متین می کند. این چهره ی غبارآلود و سیاه را کمی قابل تحمل می کند که حداقل برای یک قهوه یا سیگار توقف کنیم.
اگر عاشق نباشیم که این کارها از دستمان بر نمی آید. عاشق هر چه. عاشق چیزی. عاشق سیگار با عجله، عاشق جلسه ی دیرکرده. عاشق اتفاق نیفتاده. عاشق پنجره ای که از آن شهر را نگاه کنیم یا کافه ای که چهارشنبه عصرها می رویم. نیویورک اینطور ما را می خواهد. باید در این شهر عاشق چیزی بود. تنهایی انقدر زیاد است که اگر عاشق نباشیم نمی توانیم دوام بیاوریم. باید به امیدی صبح از خواب برخیزیم و شب به سراغ مستی برویم. عشقی که نباشد هیچ اش تفاوت نمی کند. نیویورک با کسی شوخی ندارد. همانطور که می تواند بهترین شهر دنیا باشد، می تواند بدترین اش هم شود. امانت را ببرد. از او بترسی. اما اگر میخواهی در این شهر دوام بیاوری، نیویورکی های با تجربه یک توصیه بیشتر ندارند، عاشق شو.
م.راهیافته ای که از نیویورک بی عشق می ترسد.
برچسب:
نویسنده: کسری شریعتی
تاريخ: جمعه
26 شهريور
1395 ساعت: 2:55