خرید بک لینک
جین بیرکین این را می گوید. چه کسی زندگی آسانی می خواهد؟ کسل کننده است.

واقعا در پس تمام این تلاش ها چیست؟ از رسالت تا انقلاب چه چیزی قرار دارد؟ بنا به کدام قرارداد یا قول می باید این فاصله را هر روز طی کرد؟ اگر من بخواهم ارباب تمام کتاب ها باشم و بهترین جمله را بگویم این است که آنچه که می باید اتفاق بیفتد، می افتد. این شاید نوعی توکل یا هالیوودی مسلکی یا باری به هر جهت بودن یا ناامیدی یا صبوری و یا هر چیز دیگری باشد. آنچه که می باید اتفاق بیفتد، اتفاق خواهد افتاد و وقتی اتفاق بیفتد می بینیم که انگار آن همه تلاش ها و صبر ها بی فایده بوده است. باز هم دنیا زورش از ما قوی تر است. نه این که صبر نکنیم، تلاش نکنیم، نخواهیم، خیر؛ آنچه که باید اتفاق بیفتد، می افتد. فقط باید خواست. خواستی جسورانه. چنان بخواهی انگار که نفس است. چنان تمنا کنی که انگار آب است، انگار حیات. دنیا انقدر بزرگ است که هنوز به اندازه ی یک نویسنده یا یک میلیونر یا یک سوارکار حرفه ای یا بیکار یا دانشمند یا هر چیز دیگری که ما بخواهیم جا دارد. فقط باید از ان خواست تا در راهت بگذارد. در راهت که بگذارد انگار به مرور به سمتش می روی، نزدیک اش می شوی. دنیا، خدا، سرنوشت، جهان، کائنات یا هر چه که هست انقدر بزرگ و تواناست که آنچه را که بخواهیم در سر راه ما می گذارد و انچه که باید اتفاق بیفتد، اتفاق می افتد. کسی به من گفت که تا دنیا راضی ات نکند، نمی بردت. آب سردی بود که بر من ریخته شد. بیا به جبر و اختیار و تمامی بحث های قدیمی فکر نکنیم و تنها به یک چیز فکر کنیم که می خواهیم. آن چیز را می خواهیم. آن دلپذیری. آن عشق. آن رویا. می خواهیم و جسارت ما تلاشی است که برای آن به خرج می دهیم. همین تلاش و جسارت، مسیری است که باید پیمود و آنچه که باید اتفاق بیفتد، اتفاق می افتد.

زندگی تکراری و ساده نخواهید. همینگوی گفت که دنیا جای زیبایی است و ارزش جنگیدن دارد. باید جنگید. چه کنیم که کهنه سلاحیم. سلاح من گاهی صبر، گاهی توکل، گاهی حماقت و گاهی دود کردن چند نخ سیگار لب پنجره ی خانه ای زشت منظره اینبار در طبقه ی دوم است.

به عمر سوگند قدر فرصت هایمان را نمی دانیم. قدر هیچ چیز را نمی دانیم. فقط مصرف می کنیم. به حکم انسان بودن و تصور اشرف بودن و برتر بودن فقط تباه می کنیم. مصرف می کنیم. همه چیز را مصرف می کنیم. غذا را، هوا را، اینترنت را، صفر و یک را، رابطه را، جهان را، خیابان را، سیگارهای ارزان را، گران را؛ همه چیز را مصرف می کنیم. تباه می کنیم. بی ان که بدانیم دنبال چه هستیم. بیایید حداقل اگر تباه میکنیم در هدفمان تباه کنیم. آن بودایی ها را دیده ای ک مثلا در کوهی جایی نشسته اند. همان هایی که لباس ها نارنجی به خود پیچیده اند و یک پیاله نوشیدنی روبروی آنها است و ساعت ها و روز ها و هفته ها همینطور نشسته اند، تو گویی با نشستن شان نظم جهان را برقرار می کنند. کدام استاد و مرشدی را دیده ای که پرطمطراق باشد؟ کدامی را دیده ای جز این که گوشه ای نشسته باشد و فکر کند. در خود باشد. مستغرق خود باشد. غرقه ی دریای مواج درون خود باشد. این اولین درس است. بنشین. باید تحمل کنی ساعت ها یک جا بشینی. هیچ کاری نکنی. فقط بنشینی. خواه به ذکری یا مدیتیشن یا تکنیک های یوگا و الخ. باید بنشینی و فکر کنی. باید انقدر بدانی که قبول کنی انچه که بخواهد چیش آید، می آید. ما همه بندگان ناگزیر هستیم. قبلا گفتم که ما بندگان ناگزیریم به چای خوردن، سیگار کشیدن، کافه رفتن، دوست داشتن، بوسیدن. ما بندگان ناگزیر بودن هستیم. تازه از اینجاست که طلاطم زندگی اغاز می شود. دریای درون موج بر می دارد و در اثر این طوفان ها است که تو ناخدای قدری می شوی. وگرنه ساحل آفتابی برای آفتابگیر ها است. نه این که در زندگی ات هیاهوی بیجا بطلبی، نه. تو در دریای مواج درون غرق خواهی شد. ما عکس های کسانی که زندگی آسان را به خاطر کسل کننده بودن اش نخواسته اند می بینیم، هیاهویی در کار نیست. آنچه که پرهیاهو است درون قهرمان است. قهرمان درون. کافکا، سارتر، بوکوفسکی و الخ از تنهایی شان ارزش به بیرون کشیدند. هنر خلق کردند، ما تباه کردیم. تنهایی را هم تباه کردیم و حتی برای این که توانایی بی بدیل خود را به خودمان هم که شده نشان دهیم، تباهی را یک بار دیگر تباه کردیم. تباه را هم تباه کردیم. کسالت هم نزد ما کسل است.

چه کسی زندگی آسانی می خواهد؟ کسل کننده است.

م.راهیافته ای که می داند آنچه که می باید اتفاق بیفتد، اتفاق خواهد افتاد.

برچسب: چه کسانی در زندگی موفق هستند,چه کسانی در زندگی موفق ترند, نویسنده: کسری شریعتی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 2:55

صفحه بندی