دنیا انقدر بی ارزش شده کسی نیست بخردش. حتی به دو سکه ی ناقابل برای چای و سیگار امروز عصر. دنیا انقدر ناقابل شده که بی منت، پیشکش اش می کنند و همه می خواهند، طوری؛ بیشتر بخندند. دنیا انقدر اسان شده که که نباید کار کرد و نه هیچ اجباری برای چیزی است. انقدر اسان که با خواب هم می توان امورات گذراند.
آن سیه گوش مست منم. از بی هنری راه می افتم پی هر چیزی. آن لاابالی منم. بی حواس منم. شوخ ِ شهر منم. من تمام خیابان ها را پیاده می روم بی انکه از آنها گذشته باشم. من مست رو ام. این شهر برای ادم حواس نمی گذارد. کجا بودیم؟
معاذالله از این جنون. اگر من دیوانه نباشم، این دیوانگی را دوست دارم.
م.راهیافته
برچسب:
نویسنده: کسری شریعتی
تاريخ: جمعه
26 شهريور
1395 ساعت: 2:55