
سیلیهای زیادی تو زندگیم خوردم.از پدرم سیلی خوردم،از مادرم سیلی خوردم،از خواهرم سیلی خوردم، از عموهام، داییم ، بقال سر کوچه،ناظم مدرسه،معلم،دبیر،مربی،از غریبه ای در خیابان سیلی خوردم،از رفیقمم سیلی خوردم،چند بار محکم از یه همسایه سیلی خوردم...تا یادم میاد از خیلیا حق و نا حق سیلی خوردم حتی یه بار از بابای یکی از دوستام سیلی محکمی خوردم.که چقدر من سیلی خوردم...سگو اینقد سیلی میزیدی... چی بگم که واقعیت گویا جور دیگیری بود و من در جدال با هویت سیلی میخوردم. چی بگم که واقعیت همان صورت سیلی خورده بود و من در کتمان هویت در تضاد بودم چی بگم که واقعیت همان سوزه داغه و اتشینه کشیده ی دسته ادم حرامزاده ...
ادامه مطلب